
دلم از نرگس بيمار تو بيمارتر است چاره کن درد کسى کز همه ناچارتر است من بدين طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سياه تو نگون سارتر است گر تواش وعده ديدار ندادى امشب پس چرا ديده من از همه بيدارتر است؟ هر گرفتار که در بند تو مي نالد زار مى برد حسرت صيدى که گرفتارتر است عقل پرسيد که دشوارتر از مردن چيست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است. به وبلاگ من خوش آمدید و از اینکه این وبلاگ را برای سرگرمی انتخاب کردید ممنونم .امیدوارم اوقات خوشی داشته باشید./
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان بزرگترین وبلاگ ادبی -عاشقانه و آدرس ahoora.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته. در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد .
کاش همه میفهمیدن که دل بستن به کلاغی
که دل دارد بهتر از دل بستن به طاوسی است که فقط زیبایی دارد.
كاش نوه هام یه روزى بفهمن
پدربزرگشون از هیچكس هیچى یاد نگرفت بس كه خودش درس عبرت بود .
چاي مينوشيدم !
يكباره دلتنگش شدم بغض كردم و اشك در چشمانم حلقه زد ،
همه با تعجب نگاهم كردند ! لبخند تلخی زدم و گفتم چقدر داغ بود...
برف روی موهایت
عشق در چشمانم
من و تو
در کوچه باغ خلوت
این همه سکانس رویایی
و من لب هایت را نبوسم ؟؟؟
ﺑﺮﻧـﮕـﺮﺩ
ﺧـﺎﻃـﺮﺍﺗـﺖ ﺭﺍ ﺳـﻮﺯﺍﻧـﺪﻩ ﺍﻡ
ﺩﯾـﮕـﺮ ﺍﺛـﺮﮮ ﺍﺯ ﺗـﻮ ﺩﺭ ﺩﻟـﻢ ﻧـﻤــﮯ ﺑـﯿـﻨـﻢ
ﺟـﻮﺍﺑـﺖ ” ﻧــــــــــﻪ ” ﺍﺳـﺖ ﺑـﺮﻭ …. .
ﺧـﻮﺵ ﺑـﺎﺵ ﺑـﺎ ﻫـﻤـﺎﻥ ﺩﻟـﺎﯾـﻠــﮯ که
ﺭﻭﺯﮮ ﺑـﻪ ﺧـﺎﻃـﺮﺷـﺎﻥ ﺍﺯ کــﻨـﺎﺭﻡ ﺭﻓـﺘــﮯ
ﺑـﺮﻧـﮕـﺮﺩ
ﺗـﻤـﺎﻡ ﺷـﺪﻩ ﺍی برام
خوشبختی همین در کنار هم بودن هاست
همین دوست داشتن هاست در آغوش گرفتن هاست
خوشبختی همین لحظه های ماست،
همین ثانیه هاییست که در شتاب زندگی گمشان کرده ایم!!
آنقــــدر مرا ســـــرد کـــــرد از خـــودش کــــه حــالا
به جـــای دل بســــتن ،یـــخ بستـــه ام
آهـای روی احســـاســـاتم پا نگذاریــــد لیــــز می خـــوریـــد….
رفتی که مرا از پا در آوری،
رفتی که ثابت کنی تنها پیروز این میدان تویی
رفتی که با بهتر از من همسفر شوی ، رفتی تا دستان سردت را ،
در دستان دیگری گرم کنی ، رفتی تا به قول خودت دل بکنی ،
رفتی تا زندگی کنی و گوشه دنجی آرام بگیری، اما ...
غافل بودی که من خسته ی عشق ، دیگر رمق مبارزه با تویی که ،
سپاهی از سینه چاکان روزمزد در کنارت بودن را نداشتم و ...
ندارم ...
ای هرزه پادشاه عشق ....
تا کی بیدادگری...؟؟؟!!!
( اهــــــــــــــــــورا )
امروزم را تماما با یاد تو
با عشق تو
با هزار دلشورگی و غم
گذارندم ،
بد هیبتی داشت ، خیالت
را میگویم
تمام وجودم را در هم کوبید
و تمام سلسله ی افکارم را
در هم گسست آه !!
کاش برای همیشه میشد بی تو شد ، بی تو سر کرد
اما افسوس رفتی و خیالت را
به جنگم فرستادی
برو ای ساحره زن
آشیانه دیگری را برهم زن
( اهــــــــــــــــــــــــــــورا )
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــدن،
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!
و من این شاهکــــارِ را
به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان...
دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................
نمیفروشــــــــــــــــم...!!!!
بــراے اینـــ کـه هنـــوز بـــه تــــو فکـر مےکنـم...
هنـــوز نگـــرانـتـ مےشـوم
هنـــوز دلتنگـت مےشـوم
و هنـــوز ♥دوسـتـتـــ دارم♥
از خـــودم متـــنـفّـــرم !!!
لبخند بزن ...بدون انتظار پاسخی از دنیا...
و بدان روزی دنیا انقدر شرمنده خواهد شد که به جای پاسخ به لبخند هایت... به تمام ساز هایت خواهد رقصید...
حسادت نکن….!آنکه مرا بعد از تو محکم آغوش میگیرد خاک خواهد بود ...
آزار می دهد زندگی ….
وقتی درد دورنم را میدانم!اما …
راهی جز صبر ندارم
دیر باریدی باران ,دیر!!من مدتهاست در غم نبودن کسی خشکیده ام...
با ارزش بودنت را همیشه از اندیشه ی یک لحظه نبودنت میتوان فهمید….
احساس است…
مزرعــــه که نیست...
هـــــی شخـــمش میـــــزنی بی وجــــدان !!!
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.
راستی با آنکه همدست شدی...پاهایش یارای با تو آمدن دارد...؟؟؟!!!! (اهورا)
با تمام کنار او بودَنـهآیت ” کنــآر ” می آیم…
فقط محض رضای ” خـُـدا ”
دست از سر خوابهایم بردآر …
نمی دانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم ؟!
در نوشته هایم
در خیالم
در دنیایم
تنها جایی که باید باشی و ندارمت ، کنارم است !

اشتراک من و دریا دلشوره هایی ست که درونمان موج می زند اما هیچکدام تو را نمک گیر نکرد !
مسافر بی بدرقه من
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ، باز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختند !
خدایا...
بابت آن روز
که سرت داد کشیدم متا سفـــــــــم !!!!!
عصبانی بودم...
خاطره ای خاطره انگیز دارم
خاطره ای که با تو شروع شد
با تو روح گرفت ، با تو
زنده ماند ، با تو به اوج رسید.
خاطره ای را میگویم که
شرم حضورت به سرخی گل سرخ
تبدیل شد
سرشار از عشق بود
سرشار از غرور بود
راستی یادت هست
در خیالت چه بود؟؟؟
صدای عشق را می شنیدی؟؟
من شنیدم ، دیدم ،
ماندم و گفتم دوستت دارم را...
می دانی کدام خاطره...؟؟؟.
خاطره اولین دیدار را .... ( اهورا )
عزیزم،
جاودانه ترین،
باز هم سر بر بالشتک
خیال خود میگذارم
تا بیایی
ولی افسوس آبی بودنت را
آبیهای دریا ربوده اند
ای زلال سرچشمه ی امیدم
آبی جاریت را به اقیانوس خیالم بازگردان
منتظرم عزیزم!!! ( اهورا )
کاش زمان در همان لحظه می ماند
کاش زمان باز مرا به عقب میراند
افسوس دیگر نیستی،افسوس
تنها شدم ، می دانی چه میگویم ؟
چه وقت و چه زمان را میگویم؟
آن لحظه را که تنها تو بودی
آن لحظه را که برای من
شعر بودی ، عشق بودی ، حس بودی
رفتی شور شدی ، دلشوره شدی ،
تنگی دل شدی ، افسانه شدی ، اما
اسطوره شدی
آمدی ماندی ، شدی ،
رفتی ، خواستی ، جاودانه شدی !
جاودانه!!! ( اهورا )
در شبهای بی ستاره بودم
درخشیدی و مرا به اوج رساندی
باورش سخت است با یک سقوط نابهنگام
مرا در ظلمت نبودنت رها کردی و
در ظلمت خویش رها کردی
یقین داشته باش
به ظلمت و شبهای بی ستاره
یقین داشته باش
به رهایی در خلوت شبهای سرگردانی
آه !!!!چه بد شد رفتنت... ( اهورا )
گور پدر آن سلامتي که سيگار را مضر مي پندارد!
سيگار من...
نگران حال من است
تـــا یادتـــ میـــکنمــــ " بـــاران می آیـــد "
نمـــی دانســـتم لــــمس خیــــالتــــ هـــــم
وضـــو می خـــواهـــد !
يک شال گردن به زمين افتاده هميشه نشانه يک مادر سر به هوا نيست که دست پسرش را در خيابان گهگاهي رها ميکند به امان خدا........ آدم برفي ها هم گاهي خودکشي ميکنند........
سهراب گفتي سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي….. گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي…. گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي….. او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :
ديوانه باران زده!!!
با تو زندگی ام زیر و رو شد ، حال من از این رو به آن رو شد
با تو گذشتم از پلهای تنهایی ، رسیدم به اوج آسمان آبی
عطر تو میدهد به من نفس ، با تو رها شدم از آن قفس
آمدی و گرفتی دستهایم را ، باور ندارم با تو بودن را
میدهد به من هوای عشق نفسهایت ،میدهد به من شوق زندگی گرمی دستهایت
بپذیر که دنیای عاشقانه ما همیشگیست ، عشق در قلب من و تو ماندنیست
هر چه دلم خواست همان شد و اینگونه شد که دلم عاشقت شد
مرا در زیر سایه قلبت جا دادی و همین شد که قلبم به عشقت پناه آورد
آری با تو دیگر عشق قصه نیست ، حقیقت است این روزها و لحظه ها
حقیقت است که دوستت دارم ، حقیقت است که با تو هیچ غمی ندارم
حقیقت است که دنیا را نمیخواهم بی تو ، مگر میشود این زندگی بدون تو؟
خیلی وقت است که \"بی تابم\" ؛
دلم تاب میخواهد !
و یک هُلِ محکم
که دلم هــُـــرّی بریزد پایین
هرچه در خودش تلنبار کرده را ...
می بوسم میگذارم کنار...تمام چیزهایی که ندارم را...
دست هایت را...
شانه هایت را...
عاشقی ات را...
همه را...
فقط یک خواهش ...
این دم آخر...
لطفی کن و
دهانت را ببند , و نگو قسمت نبود..
خودم بهتر میدانم ..
آنچه نبود...
لیاقت تو بود..
هی لعنتی ...
باعث افتخار منه ک با خورد کردنم ...
ثابت کردی :
لقمه ی گنده تر از دهنت برداشتی!!!
نبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار بـــــــــــــاران...
لــــــــــــــعنتــــــــــــــــــی نبـــــــــــــــار ...
امشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب ...
با دیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگری بیــــــــــرون است...
سرمـــــــــــــــــــــــــا میخورد...
کاش آن روز که در گوشم آرام زمزمه میکردی...میخواهم برایت بمیرم.............میمردی!!!!!!
من برای " تو " ویران شده ام تو مرا... آنقدر آزردی.. که خودم کوچ کنم از شهرت..
بکنم دل ز دل چون سنگت.. تو خیالت راحت.. می روم از قلبت..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت تو به من می خندی..
و به خود می گویی: باز می آید و می سوزد از این عشق ولی.. بر نمی گردم نه!!!
می روم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد.. عشق زیباست و حرمت دارد..
تو بمان.. دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است..
سخت بیمار شده است.. تو بمان در شهرت
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مایيم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟ حسین پناهی
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!
که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...
بدبخترين مومنان كساني هستند كه هنگام ورود به بهشت ، ببينند زنشان هم آنجاست !!!!
++ وقتی تمام راه را آمدم
وقتی تا تو هیچ نمانده بود
چقدر دیر یادش آمد خدا
که ما قسمت هم نبودیم!
++ من کفر نمی گویم
فقط می ترسم !
تو باشی نمی ترسی؟
وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشمانت نبینی ؟!
++ هر كه را دوست داري
مي گيـــــــــري !
هر كه را دوست داري
مي بري !
از عشقم بگذر خدا
رگ غيرتم را مي زنم !
ترسیدی از ستاره هایت کم شود که پس کشیدی دستت را؟
تو که میدانستی فقط برای تو
با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم
ساعت خانه ام روی زمان رفتنت ایستاده ،
از آن روز به بعد زمان را همینجا نگه داشته ام
برگرد... نترس آب از آب تکان نخورده
احساسم هنوز دست نخورده باقی مانده
فقط سازشت را زیاد کن با موهای سپیدم...
خدایا یک مرگ بدهکارم، و یک آرزو طلبکار، خسته شدم یا طلبم را بده ، یا طلبت را بگیر ..........
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollItems->
<-PollName->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 16
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 94668
تعداد مطالب : 133
تعداد نظرات : 88
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
توییتهای برگزیده برای @KazemiParsi توییتهایی از @KazemiParsi